نوشته عادل مشایخی درباره درسگفتار “سایکوپاتولوژی هایدگری:از بینزوانگر تا بُس”

نوشته عادل مشایخی درباره درسگفتار “سایکوپاتولوژی هایدگری:از بینزوانگر تا بُس”

نوشته عادل مشایخی درباره درسگفتار “سایکوپاتولوژی هایدگری:از بینزوانگر تا بُس”

فرانسواز دستور در مقدمه ای که بر ترجمه ی خود از کتاب رویا و اگزیستانسِ لودویگ بینزوانگر نوشته است، دازاین کاوی(Daseinanalyse) را روشی جدید برای تحقیق در عرصه ی روانپزشکی معرفی می کند و توضیح می دهد که بینزوانگر در مقام بنیان گذارِ دازاین کاوی، این اصطلاح و این روش را از هایدگر وام گرفته است؛ روشی که از سال ۱۹۴۲، نه فقط جهت تحقیق، بلکه جهتِ درمان را نیز برای او مشخص می کرد.
دستور در کتابی با عنوانِ دازاین کاوی که به اتفاقِ فیلیپ کبستان نوشته است، به تمایزی اشاره می کند که هایدگر در سمینارهای زوریخ میان تحلیلیاتِ دازاین (analytique du Dasein) و تحلیل دازاین (analyse du Dasein) قائل می شود: هایدگر در سال ۱۹۶۵ به روانپزشکان و دانشجویان روانپزشکی که در سمینارهایی شرکت می کردند که او با همکاری مدارد بس برگزار می کرد، یادآوردی می کند: تحلیلیاتِ دازاین گونه ای «تأویل هستی شناسانه ی هستیِ انسانی درمقامِ دازاین، در خدمتِ زمینه سازیِ پرسشِ هستی» است. «تحلیلیات دازاین» تحقیقی مقدماتی و تدارکاتی است که مولفه های ساختاریِ هستیِ هستنده ای خاص، یعنی دازاین، را در مقامِ هستنده ای که نسبتی خاص با هستی دارد، تحلیل می کند و هدف غایی اش اندیشیدن به پرسش هستی است. از سوی دیگر، دازاین کاوی یا تحلیل دازاین توصیفی از دازاین است که هرچند جهت اش را مؤلفه های بنیادینی که «تحلیلیات دازاین» فراهم آورذه است معین می کند، اما در نهایت معطوف به یک «انسان شناسیِ انتیک» است که به تعبیر هایدگر به دو شاخه تقسیم می شود: گونه ای انسان شناسی که «سلامتی» را تعریف می کند و در تناظر با آن، گونه ای آسیب شناسی که مطابق با نتایجِ «تحلیلیات دازاین» مفصل بندی می شود.
دازاین کاوی همان گونه که از نام آن برمی آید، به جای تحلیل «روان»، «دازاین» را تحلیل می کند، یعنی با کنارگذاشتن پیش فرض جدایی «جسم» و «روان»، نحوه ی هستیِ انسان را می کاود. وقتی سخن از «نحوه ی هستی انسان» به میان می آید باید به «اگزیستانس» اندیشید که نه «ابژه» است و نه «سوژه». نکته ی مهمی که با واردکردنِ «اگزیستانس» به حوزه ی مباحث انسان شناسانه مطرح می شود این است که انسان در هستن اش نه هستنده ای منزوی، مجزا و منفرد، بلکه «هستن-در-جهان-با-دیگران» است.
بر این اساس، دازاین کاوی اختلالاتِ به اصطلاح روانی را به منزله ی اختلالاتی در همین هستن-در-جهان-با-دیگران تحلیل می کند. با توجه به این نکته می توان گفت از دیدگاهِ دازاین کاوانه، اختلالاتِ به اصطلاح روانی که درواقع، «سبک های اگزیستانس » اند، در تحلیل نهایی، بنیان هایی اجتماعی دارند.
افزون بر این، دازاین کاوی می تواند در عرصه ی «فلسفه ی کنش» بدیلی برای «فردگرایی روش شناختی» و تعمیم منطق «هزینه-فایده» به همه ی حوزه های کردار و زندگی اجتماعی پیشنهاد کند و زمینه ای برای نقد این گرایش های تقلیل گرایانه فراهم آورد.
منابع:
Ludwig Binswanger, rêve et existence, traduit par Françoise Dastur, Vrin, 2012.
(از این کتابِ بینزوانگر ترجمه ی فرانسویِ دیگری نیز وجود دارد، ترجمه ی ژاکلین وردو (۱۹۵۴) که میشل فوکو مقدمه ای طولانی بر آن نوشته است. برای داشتنِ تصوری از رابطه ی فوکو و بینزوانگر، می توان به مقاله ی زیر رجوع کرد:
Bryan Smyth, »Foucault and Binnswanger, Beyond the dream«, philosophy today, volume 55, SPEP supplement 2011, pp. 92-101. )

Ludwig Binswanger, le cas Lola Voss, Schisophrénie quatrième étude, tradit par Philippe Veysset, puf, 2012.
Medard Boss, psychanalyse et analytique du Dasein, traduit par Philippe Cabestan et Françoise Dastur, Vrin, 2007.
Philippe Cabestan et Françoise Dastur, Daseinanalyse, Vrin, 2011.